ملا محمد مومن كرمانى

79

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

مىنويسد : وقتى سپاه فاتح به بم رسيد . « . . . در حين ورود مسعود موكب نصرت كوكب ، والده و متعلقان امير شاه سليم مزبور را [ الكسندر خان ] به حضور طلبيده ، آن عفريت سليقه ، بعد از اطلاع بر قتل امير شاه سليم ، شروع به فرياد ، و سخنان درشت و ناسزا و نفرين به بندگان و الا مكان سردار ، و بندگان سپهر مكان سپهسالار نموده ، آغاز بىحيايى كرده - از منع و مواعظ متقاعد نمىگرديد . بندگان و الا مكان سردار را نايره غيظ و خشم ، التهاب و اشتعال به هم رسانيده ، غلامان سركار را امر و مقرر داشتند كه هر دو پاى آن سليته « 1 » را ، بر نخل‌هاى خرما بسته ، و هرچند امير شاه نعمت الله و سركردگان بلوچ استدعاى عفو تقصير و التماس او را نمودند - فايده نبخشيده ، بالاخره با شمشير ، آن سليته ميشوم را شقّه ، و به دار البوار - و ملاقات امير شاه سليم ولد او - فرستادند ، و ساير منسوبان امير شاه سليم را به تخفيف مقرر داشته - به سركردگان بلوچ ، به واسطه ، استشفاع عاليشان ميرزا محمد حسين مين‌باشى بمى - بخشيدند . » « 2 » اين ميرزا محمد حسين بمى نيز از شخصيت‌هاى بانفوذ و ناشناخته پايان عصر صفوى است در پركنه جنوب‌شرقى ايران است - كه خاطرهء سابقعلى حاكم بم در عصر سلجوقى را براى ما تداعى مىكند « 3 » - و ظاهرا او نيز مثل ميرزا محمد حسين در كار خود ناكام مانده است . جماعت چادردوز غنى الحرب خود ميرزا عبد الرشيد نيز ، در قندهار ، به علت اختلافى كه با سپهسالار پيدا كرد ، از قندهار به كرمان بازگشت و مدت‌ها با حاكم بزرگ ، قهر بود .

--> ( 1 ) - به همين صورت ضبط شده . ظاهرا سليطه ؟ ( 2 ) - ورق 41 . ( 3 ) - سلجوقيان و غز در كرمان ، ص 593 .